ظهور تو زیباتر از ظهور همهی زیباییهاست
طلوع نزدیک است اگر بخواهیم
ظهور تو زیباتر از ظهور همهی زیباییهاست
چشم به راه زیباترین بهاری
خدایا انتظار چقدر دیر میگذرد
با صد نگاه خسته، صدا میزنیم تو را
بیایید همه منتظر آمدنش شویم

طلوع نزدیک است اگر بخواهیم
ظهور تو زیباتر از ظهور همهی زیباییهاست
چشم به راه زیباترین بهاری
خدایا انتظار چقدر دیر میگذرد
با صد نگاه خسته، صدا میزنیم تو را
بیایید همه منتظر آمدنش شویم


روزی در تقویم خواهند نوشت :
« تعطیل ، روز فرج آقا امام زمان »
و بعد در مدینه ، کنار ساختمان نیمه کارهای تابلوی زیر رامیبینی :
« پروژه حرم مطهر بی بی دو عالم فاطمه زهرا(س)»
کارفرما : قائم آل محمد (عج)
پیمانکار :یاران حضرت
مساحت :وسعت دل تمام عاشقان آن حضرت
اللهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب الزمان (ع)
دلم هر جمعه در تاب و تب است / عاشقانه بی قرار دلبر است
گفتم جمعه شود پایان غمم / جمعه رفت و باز چشمم به راه است
اللهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب الزمان (ع)
خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل كه از آن آگاه است
اید این جمعه بیاید، شاید
پرده از چهره گشاید، شاید
دست افشان، پای كوبان میروم
بر در سلطان خوبان میروم
میروم بار دگر مستم كند
بی پر و بی پا و بی دستم كند
میروم كز خویشتن بیرون شوم
پردهی لیلا رخی مجنون شوم
هر كه نشناسد امام خویش را
بر كه بسپارد زمان خویش را
با همهی لحن خوش آواییام
در به در کوچه تنهاییام
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمهی تو از همه پر شورتر
کاش که این فاصله را کم کنی
مهنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایهی ما میشدی
مایهی آسایهی ما میشدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلاّل مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامهی جان من است
نامهی تو خط امان من است
ای نگهت خاستگه آفتاب
بر من ظلمتزده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم تَرم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار و مدد کار ما
کـی و کجا وعدهی دیدار ما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مكه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی كه نقطهی عطفی به اوج آیینم
كدام گوشه مشعر، كدام كنج منا
ز شوق وصل تو در انتظار بنشینم
ای زلیخا دست از دامان یوسف باز كش
تا صبا پیراهنش را سوی كنعان آورد
ببوسم خاك پاك جمكران را
تـجلیخـانه پیغمبران را
خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل كه از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید، شاید
پرده از چهره گشاید، شاید
مرحوم محمدرضا آغاسی
فردا جمعه است وامشب شب برآورده شدن آرزوها
خدا توبه می خرد و آرزو برآورده میکند ...
***********
اگر حجاب ظهورت وجود تار من است
خدا کند که بمیرم! چرا نمی آیی؟
***********
تو ای صفای ضمیرم! چرا نمی آیی؟
چرا بهانه نگیرم؟ چرا نمی آیی؟

در غروب چندمین سال طلوع دردها
می رسی از راه، فانوس دل شبگردها!
بی حضور آبی ات، ای تک سوار سبز پوش!
کوفه کوفه بی وفایی دیدم از نامردها
با توام موعود چشمان غزل بارانی ام
پاک کن از وسعت آیینه هامان گردها
مثل یک خورشید پاییز پر از بغض غروب
نور می پاشی سر دلمرده ها، دلسردها
تا طلوع روشنای چشم های ابری ات
چشم بر هم می گذارم بر عبور دردها