عجب:D
سلامممممممممممممممممممممممممممم
رفتم رستوران دیدم همه با دوس دختراشونن
یک فکر شیطانی زد به سرم
گوشیمو در آوردم زنگ زدم بلند بلند گفتم : بیا ببین خواهرت با دوست پسرشه چشمت روشن!!
یعنی همه دخترا فرار کردن !!!
به روح هم اعتقاد ندارم 
نمایشگاه کتاب در گرگان

گزارشگره اومد تو اتوبوس گفت : شما چرا با اتوبوس اینور اونور میرین؟؟

اولا" واسه اینکه آلودگی هوا رو بیشتر نکنم

ثانیا" زود تر به کارام میرسم ، تو ترافیک نیستم ، دنبال جا پارک نمیگردم

.
.
.
از همه مهمتر ماشین ندارم ! مجبورم ! میفهمی!
یکی یه جا پست گذاشته بود ((فندک یادگاری رفیقم سیگاری ام کرد))
سوال من اینه
:اگه به جای فندک کتاب فیزیک بهت میداد الان دانشمند بودی و داشتی تو نیروگاه هسته ای اتمی کارمیکردی؟
والله
>>ادامه مطلب<<





























با موبایلی شماره می گرفت . 
...ازپشت دروپنجره،ازلای درز دیوارها،ازروی پشت
بوم،ازتوباغچه،خلاصه نمیدونم مجلس خاصیه
یامثلاسمفونیه
!یاشایدم خرپفشون
نمیدونم فقط اینومیدونم جیرجیرک هاشدن قاتل اعصاب من

ﺑﺎ چماق ﻭ ﺷﻠﻨﮓ ﻭ ﮐﻔﮕﯿﺮ و دمپیایی ﺑﺎﻻ ﺳﺮﻡ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻥ 








.
!
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام











صبور و مهربانم كه هيچگاه سختي هاي زمانه خم به ابرويش نياورد،،،





در مورد پست کردن نامه بدون تمبر: یعنی یه همچین ادم خیّر و نیکوکاریم
شری بودیم واسه خودمون ها



فقط يك لبخند براي آغاز يك روز خدايي كافيست...