
سلامی دوباره
تو پست قبلی اطلاعاتی رو که کم و بیش از ممد خرتو میدونستیم رو گفتیم, همینطور
میدونین اسمش رو از جشنواره جیجو شنیده بودیم اما دلم میخواست بیشتر در
موردش بگیم برای همین منو فاطمه خیلی پرس و جو کردیم تا اینکه مطلع شدیم آقای
شریف موسوی سراینده شعر های ممد خرتو هستن ,بعد به ایشون زنگ زدیم از
اونجایی که سفر بودن گفتن 12 شهریور میان برای همین صبر کردیم تا
امروز.
واسه خودمم سوال بود" ممد
خرتو " یعنی چی ؟ آقای شریف موسوی گفتن ممد خرتو مثه یه پرچمه مثه درفش
کاویان, شعر های " ممد خرتو" پر از پیامه مثه یه ناجی .یه افسانه اس مثه
خیلی از داستان ها مثه کاوه اهنگر .
در
دوره ساسانیان عرب ها به گرگان حمله کردند و دیوار گرگان که بزرگترین دیوار
دفاعی جهان بعد از دیوار چین به حساب میومده مانع ورود دشمن به خاک گرگان
میشده .گفته شده که دشمنان مدتی پشت دیوار دفاعی مونده بودن و راهی برای
نفوذ نداشتند دکتر ستوده پدر تاریخ ایران که در حال حاضر 100 ساله شونه نویسنده
کتاب " از استارا تا استرآباد ", که کتاب سال شناخته شده , از مردم گرگان
میخواستن که قدر دیوار گرگان رو بدونین که اهمیت این دیوار از دیوار چین
هم بیشتره . در کتاب ایشان آمده بود که دشمنان هرکاری میکردن که از دیوار
عبور کنن ولی نمیتونستن , زیر دیوار ها خندق هایی بوده که درونش آب جمع شده و این آب
از دریای گمیشان شروع و از پشت جنگل گلستان و جنگل درازنو میگذرد و به دریای
خزر ختم میشود . یزید ابن محرب (فرمانده دشمن) با هر حقه ای میخواست از این
دیوار عبور کند . " آسیاب هفت سنگ " نوشته آقای دکتر پاریزی باستانی ( نام کتاب
برگرفته شده از آسیابی کنار سد نومل که هفت سنگ داشته ) در این کتاب آمده
که یزید ابن محرب دستور داد با هر نیرنگی دروازه بان را بخرند تا دروازه ها
بازشود وگرنه به هیچ وجه نمیتونستن از دیوار عبور کنن . متاسفانه در باز
شد دشمن وارد خاک شد, گرگان یا استرآباد در آن زمان 500 هزار نفر جمعیت داشت که
450 هزار نفر کشته شدند و با خون گرگانی ها آسیاب هفت سنگ را حرکت
میدادند.
وقتی به گرگان حمله شد مردم تصمیم
گرفتن گویش جدید اختراع کنند تا به صورت رمزی صحبت کنن . بدین ترتیب گویش گرگانی
شکل گرفت; در آن زمان شعر های ممد خرتو وضع نابسامان مردم را در زمان حمله
اعراب در دوره ساسانیان به گرگان, بیان میکنه
ممد خرتُو فردا اَفتُو ( افتو کن یعنی خورشید طلوع کن که نماد آزادیه)
خورشيد خانوم اَفتُو كن - يه مشت نخود پر تو كن (نخود پرتو منظورش غذا ندارن غذا میخواد)
ما بِچه هاي گرگيم - از سرمايي بَمِرديم
دِقِ دِقِ دِق مِلَرزيم( یعنی به خاطر فقر و فشار ناشی از جنگ )
...از شاخ بز مِتَرسيم
شاخ بز بَر كمرم - شيپيشا دورِ سرم (شاخ بز همون سلاح جنگی دشمن و شپش ها منظور همان دشمن که با بیان شپش, خواسته دشمن رو تحقیر کنه )
این شعر ها وضعیت مردم رو در زمان جنگ بیان میکنه . من خودم در پست قبل زیاد اطلاعاتی نداشتم فکر میکردم ممد خرتو یه شخصیت شفت و ساده و دیوانه بوده اما الان میفهمم که ممد خرتو کی بوده .
آقای شریف موسوی میگفتن در زمان قدیم بچه ها شعر های ممد خرتو رو میخوندن, حتی خود آقای شریف موسوی تعریف میکرد که با بچه های هم سن خود جمع میشدند و یک چوب را میگرفتند, کتی به آن میپوشاندند و کلاهی به سر آن میگذاشتند و کسی که قد بلند تر از همه بود چوب را میگرفت سپس به در همه خانه ها میرفتند. آقای موسوی میگفت حتی یک خونه رو هم جا نمیذاشتند و به بچه ها خوراکی میدادن .
جالب
اینجاست که حتی بچه ها این شعر رو میخوندن که بارون بند بیاد, تعجب کردین؟!
من خودمم تعجب کردم حتی چند بار پرسیدم بارون بند بیاد یا نه بارون بیاد؟
گفتن در قدیم گرگان اینقدر بارون میومده, به اصطلاح میگفتن بارونش علف کش
(علف رو از خاک بیرون میکشه) همش گل و لای بوده و بچه ها که بازی میکردن گل و لای اذیتشون میکرده و به ستوه میومدن برای همین شعر ممد خرتو رو میخوندن
در آخر هم آقای شریف موسوی لطف کردن شعرشون رو در اختیار من گذاشتن و با اجازه ایشون تو وبلاگم بذارم که به زودی میذارم .
بخشی شعر اقای شریف موسوی
بارش بیشتر از چِل روزه که داره مُباره چِل کاف پِیر و مارم , شاید اَفتو بیاره
بِچّه های شازده قاسم دیروز کاری کرده ان که اَفتو از دل و جان , نُورشو فردا مُباره
مِمّد خیرتو راه انداختن , رِِسم گُرگانِ قدیم کز خدا بُخوان , کنار بِذاره این بارِشاره
قُرعه کِشیدن , تا نام هرکسی آمد بیرون با کُت و کُلاه اون , آدَمکی در بیاره
بالا چُوبا گذاشتن , اون کت و با شال و کُلاه بالا دوشِ اُون گذاشتن بارِ فرهنگِ ماره
مَمّد خَرتو زِنده شد و رو دستا شُد سُوار راه افتاد و گفت بیایین پشتِ سرِاین سُواره
امروز موقع برگشتن داشتیم با دوستم صحبت میکردیم گفتیم چرا همه شهر ها لهجه خودشونو حفظ کردن و اغلبشون با لهجه خودشون صحبت میکنن اما تو گرگان کم دیده میشه کسی با لهجه گرگانی صحبت کنه اینم اجحافی در حق لهجه گرگان .خودمم متأسفانه تا قبل این مسابقه زیاد آشنایی نداشتم اما الآن شناختی نسبی پیدا کردم و خوشحالم .
از دوستانی هم در این راستا کمک گرفتیم از آقای نصیبی و خانم راحمه شهریاری هم تشکر میکنم که کمکون کردن و همچنین آقای شریف موسوی که وقتشونو در اختیار ما گذاشتن .