- اعتراف می کنم که
- اعتراف می کنم که: بزرگترین لذت دوران بچگی من این بود که روزهای بارونی
تو راه مدرسه با اون چکمه طوسی پلاستیکی که تا زیر زانوم بود
مثل خل ها از جاهایی رد می شدم که آب جمع شده.
وقتی قابلیت چکمه هام رو می دیدم که تا عمق زیاد هم پام خیس نمی شه کلی کیف می کردم.
حس ماشین شاسی بلند بهم دست می داد.یادش بخیررررر

اعتراف می کنم که: تو اسباب کشی همسایه مون من نشسته بودم
پشت وانت یه طرفم گلدونشون بود یه طرف هم تلویزیون.
ماشین که رفت تو چاله من گلدونه رو محکم گرفتم و تلویزیونه پخش شد کف آسفالت!
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۱ ساعت 11:35 PM توسط رعنا
|
فقط يك لبخند براي آغاز يك روز خدايي كافيست...